English    Türkçe    فارسی   

2
877-886

  • گفت پیوسته بده ست او راست گو ** راست گویی من ندیده ستم چو او
  • The slave said, “He (my fellow-servant) has always been veracious; I have not seen any one so truthful as he is.
  • راست گویی در نهادش خلقتی است ** هر چه گوید من نگویم تهمتی است‏
  • Veracity is inborn in his nature; whatever he says, I do not say it is void (of truth).
  • کژ ندانم آن نکو اندیش را ** متهم دارم وجود خویش را
  • I deem not that good-minded one malicious: I (rather) suspect my own person.
  • باشد او در من ببیند عیبها ** من نبینم در وجود خود شها 880
  • Maybe, he sees in me faults I do not see in myself, O King.”
  • هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش ** کی بدی فارغ خود از اصلاح خویش‏
  • Any one saw his own faults before (seeing those of others) —how should he be unconcerned with correcting himself?
  • غافلند این خلق از خود ای پدر ** لاجرم گویند عیب همدگر
  • These people (of the world) take no heed of themselves, O father: consequently they blame one another.
  • من نبینم روی خود را ای شمن ** من ببینم روی تو تو روی من‏
  • O idolater (dualist), (if) I do not behold my own face (reality), I behold thy face and thou beholdest mine.
  • آن کسی که او ببیند روی خویش ** نور او از نور خلقان است بیش‏
  • He that beholds his own face (reality)—his light is greater than the light of the creatures (of God).
  • گر بمیرد دید او باقی بود ** ز انکه دیدش دید خلاقی بود 885
  • Though he die, his sight is everlasting, because his sight is the sight of the Creator.
  • نور حسی نبود آن نوری که او ** روی خود محسوس بیند پیش رو
  • That light by which he sensibly beholds his own face (reality) before him, is not the light of sense.