English    Türkçe    فارسی   

3
1168-1217

  • نیست با ایشان بغیر یک عصا ** که همی‌گردد به امرش اژدها
  • They have naught with them except one rod, which becomes a dragon at his (Moses') command.
  • شاه و لشکر جمله بیچاره شدند ** زین دو کس جمله به افغان آمدند
  • The King and the whole army are helpless: all have been brought to lamentation by these two persons.
  • چاره‌ای می‌باید اندر ساحری ** تا بود که زین دو ساحر جان بری 1170
  • A remedy must be sought in magic, that maybe thou wilt save (their) lives from these two enchanters—”
  • آن دو ساحر را چو این پیغام داد ** ترس و مهری در دل هر دو فتاد
  • When he (the messenger) gave the message to those two magicians, a (great) fear and love descended on the hearts of them both.
  • عرق جنسیت چو جنبیدن گرفت ** سر به زانو بر نهادند از شگفت
  • When the vein of homogeneity began to throb, they laid their heads upon their knees in astonishment.
  • چون دبیرستان صوفی زانوست ** حل مشکل را دو زانو جادوست
  • Inasmuch as the knee is the Súfí's school, the two knees are sorcerers for solving a difficulty.
  • خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام
  • How those two magicians summoned their father from the grave and questioned their father's spirit concerning the real nature of Moses, on whom be peace.
  • بعد از آن گفتند ای مادر بیا ** گور بابا کو تو ما را ره نما
  • Afterwards they said, “Come, O mother, where is our father's grave? Do thou show us the way.”
  • بردشان بر گور او بنمود راه ** پس سه‌روزه داشتند از بهر شاه 1175
  • She took them and showed the way to his grave: then they kept a three days' fast for the sake of the King.
  • بعد از آن گفتند ای بابا به ما ** شاه پیغامی فرستاد از وجا
  • After that they said, “O father, the King in consternation hath sent us a message
  • که دو مرد او را به تنگ آورده‌اند ** آب رویش پیش لشکر برده‌اند
  • (To say) that two men have brought him to sore straits and have destroyed his prestige with the army.
  • نیست با ایشان سلاح و لشکری ** جز عصا و در عصا شور و شری
  • There is not with them any weapons or soldiers; nothing but a rod, and in the rod is a calamity and bane.
  • تو جهان راستان در رفته‌ای ** گرچه در صورت به خاکی خفته‌ای
  • Thou art gone into the world of the righteous, though to outward seeming thou liest in a tomb.
  • آن اگر سحرست ما را ده خبر ** ور خدایی باشد ای جان پدر 1180
  • If that is magic, inform us; and if it be divine, O spirit of our father,
  • هم خبر ده تا که ما سجده کنیم ** خویشتن بر کیمیایی بر زنیم
  • (In that case) also inform us, so that we may bow down (before them) and bring ourselves in touch with an elixir.
  • ناامیدانیم و اومیدی رسید ** راندگانیم و کرم ما را کشید
  • We are despairing, and a hope has come; we are banished, and Mercy has drawn us (towards favour).”
  • جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود
  • How the dead magician answered his sons.
  • گفتشان در خواب کای اولاد من ** نیست ممکن ظاهر این را دم زدن
  • He said to them in (their) dream, "O my sons, it is not possible (to speak) openly: do not utter this (request)."
  • فاش و مطلق گفتنم دستور نیست ** لیک راز از پیش چشمم دور نیست
  • It is not permitted to me to speak openly and freely, yet the mystery is not far from mine eye.
  • لیک بنمایم نشانی با شما ** تا شود پیدا شما را این خفا 1185
  • But I will show unto you a sign, that this hidden thing may be made manifest to you.
  • نور چشمانم چو آنجا گه روید ** از مقام خفتنش آگه شوید
  • O light of mine eyes, when ye go thither, become acquainted with the place where he sleeps,
  • آن زمان که خفته باشد آن حکیم ** آن عصا را قصد کن بگذار بیم
  • And at the time when that Sage is asleep, make for the rod, abandon fear.
  • گر بدزدی و توانی ساحرست ** چاره‌ی ساحر بر تو حاضرست
  • If thou shalt steal it and art able (to do so), he is a magician; the means of dealing with a magician is present with thee;
  • ور نتانی هان و هان آن ایزدیست ** او رسول ذوالجلال و مهتدیست
  • But if thou canst not (steal it), beware and beware! That (man) is of God: he is the messenger of the Glorious (God) and is (divinely) guided.
  • گر جهان فرعون گیرد شرق و غرب ** سرنگون آید خدا آنگاه حرب 1190
  • Though Pharaoh occupy the world, east and west, he will fall headlong: God and then war!
  • این نشان راست دادم جان باب ** بر نویس الله اعلم بالصواب
  • I give (thee) this true sign, O soul of thy father: inscribe it (in thy heart): God best knoweth the right course.
  • جان بابا چون بخسپد ساحری ** سحر و مکرش را نباشد رهبری
  • O soul of thy father, when a magician sleeps, there is none to direct his magic and craft.
  • چونک چوپان خفت گرگ آمن شود ** چونک خفت آن جهد او ساکن شود
  • When the shepherd has gone to sleep, the wolf becomes unafraid: when he sleeps, his exertion ceases;
  • لیک حیوانی که چوپانش خداست ** گرگ را آنجا امید و ره کجاست
  • But the animal whose shepherd is God—how hath the wolf hope or way (of getting) there?
  • جادوی که حق کند حقست و راست ** جادوی خواندن مر آن حق را خطاست 1195
  • The sorcery which God practises is real and true: ’tis wrong to call that real thing sorcery.
  • جان بابا این نشان قاطعست ** گر بمیرد نیز حقش رافعست
  • O soul of thy father, this is the decisive sign: even if he (a prophet) die, God exalteth him.”
  • تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند
  • Comparison of the sublime Qur’án to the rod of Moses, and the death of Mustafá (Mohammed), on whom be peace, to the sleep of Moses, and those who seek to alter the Qur’án to the two young magicians who attempted to carry off the rod of Moses when they found him asleep.
  • مصطفی را وعده کرد الطاف حق ** گر بمیری تو نمیرد این سبق
  • The lovingkindnesses of God made a promise to Mustafá (Mohammed), saying, “If thou shalt die, (yet) this Lesson (the Qur’án) shall not die.
  • من کتاب و معجزه‌ت را رافعم ** بیش و کم‌کن را ز قرآن مانعم
  • I am exalting thy Book and Miracle, I am defending the Qur’án from those who would make it more or less.
  • من ترا اندر دو عالم حافظم ** طاعنان را از حدیثت رافضم
  • I am exalting thee in both worlds, I am driving away the scoffers from thy Tidings.
  • کس نتاند بیش و کم کردن درو ** تو به از من حافظی دیگر مجو 1200
  • None shall be able to make additions or omissions therein. Do not thou seek another protector better than Me.
  • رونقت را روز روز افزون کنم ** نام تو بر زر و بر نقره زنم
  • Day by day I will increase thy splendour, I will strike thy name on gold and on silver.
  • منبر و محراب سازم بهر تو ** در محبت قهر من شد قهر تو
  • For thy sake I will prepare pulpit and prayer-niche: in (My) love (for thee) thy vengeance hath become My vengeance.
  • نام تو از ترس پنهان می‌گوند ** چون نماز آرند پنهان می‌شوند
  • They (thy followers), from fear, are uttering thy name covertly and hiding when they perform their prayers;
  • از هراس وترس کفار لعین ** دینت پنهان می‌شود زیر زمین
  • From terror and dread of the accursed infidels thy Religion is being hidden underground;
  • من مناره پر کنم آفاق را ** کور گردانم دو چشم عاق را 1205
  • (But) I will fill the world, from end to end, with minarets; I will make blind the eyes of the recalcitrant.
  • چاکرانت شهرها گیرند و جاه ** دین تو گیرد ز ماهی تا به ماه
  • Thy servants will occupy cities and (seize) power: thy Religion will extend from the Fish to the Moon.
  • تا قیامت باقیش داریم ما ** تو مترس از نسخ دین ای مصطفی
  • We shall keep it living until the Resurrection: be not thou afraid of the annulment of the Religion, O Mustafá.
  • ای رسول ما تو جادو نیستی ** صادقی هم‌خرقه‌ی موسیستی
  • O My Messenger, thou art not a sorcerer: thou art truthful, thou wearest the mantle of Moses.
  • هست قرآن مر تو را همچون عصا ** کفرها را در کشد چون اژدها
  • To thee the Qur’án is even as the rod (of Moses): it swallows up (all) infidelities, like a dragon.
  • تو اگر در زیر خاکی خفته‌ای ** چون عصایش دان تو آنچ گفته‌ای 1210
  • If thou sleepest beneath a sod, (yet) deem as his rod that which thou hast spoken (My Word).
  • قاصدان را بر عصایش دست نی ** تو بخسپ ای شه مبارک خفتنی
  • Assailants have no power over his rod. Do thou (then) sleep, O King, a blessed sleep!
  • تن بخفته نور تو بر آسمان ** بهر پیکار تو زه کرده کمان
  • (Whilst) thy body is asleep (in the tomb), thy Light in Heaven hath strung a bow for thy war (against the infidels).
  • فلسفی و آنچ پوزش می‌کند ** قوس نورت تیردوزش می‌کند
  • The philosopher and that which his mouth doeth—the bow of thy Light is piercing him (and it) with arrows.”
  • آنچنان کرد و از آن افزون که گفت ** او بخفت و بخت و اقبالش نخفت
  • Thus He did, and (even) more than He said: he (the Prophet) slept (the sleep of death), but his fortune and prosperity slumbered not.
  • جان بابا چونک ساحر خواب شد ** کار او بی رونق و بی‌تاب شد 1215
  • “O soul of thy father, when a magician goes to sleep, his work becomes tarnished and dim.”
  • هر دو بوسیدند گورش را و تفت ** تا بمصر از بهر آن پیگار زفت
  • Both (the magician's sons) kissed his grave and turned away (and came) to Egypt for the purpose of this mighty struggle.
  • چون به مصر از بهر آن کار آمدند ** طالب موسی و خانه‌ی او شدند
  • When they came to Egypt for the sake of that enterprise, they sought after Moses and his house.