English    Türkçe    فارسی   


  • ور نداری پا بجنبان خویش را  ** تا ببینی هر کم و هر بیش را 
  • And if thou hast no foot (means), (yet) bestir thyself that thou mayst behold every less and more.
  • در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند» 
  • On the meaning of this verse: “If thou fare on the Way, the Way will be revealed to thee; and if thou become nonexistent, (real) existence will be conferred on thee.”
  • گر زلیخا بست درها هر طرف  ** یافت یوسف هم ز جنبش منصرف  1105
  • Though Zalíkhá shut the doors on every side, still Joseph gained return (to safety) by bestirring himself.
  • باز شد قفل و در و شد ره پدید  ** چون توکل کرد یوسف برجهید 
  • Lock and door opened, and the way (out) appeared: when Joseph put trust in God, he escaped.
  • گر چه رخنه نیست عالم را پدید  ** خیره یوسف‌وار می‌باید دوید 
  • Though the world hath no visible crevice (means of exit), (yet) one must run (to and fro) recklessly, like Joseph,
  • تا گشاید قفل و در پیدا شود  ** سوی بی‌جایی شما را جا شود 
  • In order that the lock may open and the doorway become clear, and the region of non-spatiality become your dwelling-place.
  • آمدی اندر جهان ای ممتحن  ** هیچ می‌بینی طریق آمدن 
  • Thou camest into the world, O afflicted one: dost thou ever see the way of thy coming?
  • تو ز جایی آمدی وز موطنی  ** آمدن را راه دانی هیچ نی  1110
  • Thou camest from a certain place and abode: dost thou know the way of thy coming? Nay.
  • گر ندانی تا نگویی راه نیست  ** زین ره بی‌راهه ما را رفتنیست 
  • If thou knowest (it) not, (yet) beware of saying that there is no way: by this wayless way we (all) shall depart.
  • می‌روی در خواب شادان چپ و راست  ** هیچ دانی راه آن میدان کجاست 
  • In dreams thou wanderest happily to left and right: hast thou any knowledge where the way is that leads to that arena?
  • تو ببند آن چشم و خود تسلیم کن  ** خویش را بینی در آن شهر کهن 
  • Shut that (sensual) eye and give thyself up: thou wilt find thyself in the ancient City.