English    Türkçe    فارسی   

1
636-660

  • و اندر آن کاری که میلت نیست ** و خواست خویش را جبری کنی کاین از خداست‌‌
  • (But) in the act for which you have no inclination and desire, you make yourself a necessitarian, saying, “This is from God.”
  • انبیا در کار دنیا جبری‌‌اند ** کافران در کار عقبی جبری‌‌اند
  • The prophets are necessitarians in regard to the works of this world, (while) the infidels are necessitarians in regard to the works of the next world.
  • انبیا را کار عقبی اختیار ** جاهلان را کار دنیا اختیار
  • To the prophets the works of the next world are (a matter of) free-will; to the foolish the works of this world are (a matter of) free-will,
  • ز آن که هر مرغی به سوی جنس خویش ** می‌‌پرد او در پس و جان پیش پیش‌‌
  • Because every bird flies to its own congener: it (follows) behind, and its spirit (goes) before, (leading it on).
  • کافران چون جنس سجین آمدند ** سجن دنیا را خوش آیین آمدند 640
  • Inasmuch as the infidels were congeners of Sijjn (Hell), they were well-disposed to the prison (sijn) of this world.
  • انبیا چون جنس علیین بدند ** سوی علیین جان و دل شدند
  • Inasmuch as the prophets were congeners of ‘Illiyyín (Heaven), they went towards the ‘Illiyyín of spirit and heart.
  • این سخن پایان ندارد لیک ما ** باز گوییم آن تمامی قصه را
  • This discourse hath no end, but let us (now) relate the story to its completion.
  • نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت
  • How the vizier made the disciples lose hope of his abandoning seclusion.
  • آن وزیر از اندرون آواز داد ** کای مریدان از من این معلوم باد
  • The vizier cried out from within, “O disciples, be this made known to you from me,
  • که مرا عیسی چنین پیغام کرد ** کز همه یاران و خویشان باش فرد
  • That Jesus hath given me a such-like message: ‘Be separated from all friends and kinsfolk.
  • روی در دیوار کن تنها نشین ** وز وجود خویش هم خلوت گزین‌‌ 645
  • Set thy face to the wall, sit alone, and choose to be secluded even from thine own existence.’
  • بعد از این دستوری گفتار نیست ** بعد از این با گفت و گویم کار نیست‌‌
  • After this there is no permission (for me) to speak; after this I have nothing to do with talk.
  • الوداع ای دوستان من مرده‌‌ام ** رخت بر چارم فلک بر برده‌‌ام‌‌
  • Farewell, O friends! I am dead: I have carried my belongings up to the Fourth Heaven,
  • تا به زیر چرخ ناری چون حطب ** من نسوزم در عنا و در عطب‌‌
  • In order that beneath the fiery sphere I may not burn like firewood in woe and perdition,
  • پهلوی عیسی نشینم بعد از این ** بر فراز آسمان چارمین‌‌
  • (But) henceforth may sit beside Jesus at the top of the Fourth Heaven.”
  • ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جدا جدا
  • How the vizier appointed each one of the amírs separately as his successor.
  • و آن گهانی آن امیران را بخواند ** یک به یک تنها به هر یک حرف راند 650
  • And then he summoned those amírs one by one and conversed with each (of them) alone.
  • گفت هر یک را به دین عیسوی ** نایب حق و خلیفه‌‌ی من توی‌‌
  • He said to each one, “In the religion of Jesus thou art the vicar of God and my khalífa (vicegerent),
  • و آن امیران دگر اتباع تو ** کرد عیسی جمله را اشیاع تو
  • And those other amírs are thy followers: Jesus hath made all of them thy assistants.
  • هر امیری کو کشید گردن بگیر ** یا بکش یا خود همی‌‌دارش اسیر
  • Any amír who lifts his neck (in rebellion), seize him and either kill him or hold him captive;
  • لیک تا من زنده‌‌ام این وامگو ** تا نمیرم این ریاست را مجو
  • But do not declare this whilst I am alive: do not seek this supreme authority until I am dead.
  • تا نمیرم من تو این پیدا مکن ** دعوی شاهی و استیلا مکن‌‌ 655
  • Until I am dead, do not reveal this: do not lay claim to sovereignty and dominion.
  • اینک این طومار و احکام مسیح ** یک به یک بر خوان تو بر امت فصیح‌‌
  • Here is this scroll and the ordinances of the Messiah: recite them distinctly, one by one, to his people.”
  • هر امیری را چنین گفت او جدا ** نیست نایب جز تو در دین خدا
  • Thus he spoke to each amír separately, (saying), “There is no vicar in the religion of God except thee.”
  • هر یکی را کرد او یک یک عزیز ** هر چه آن را گفت این را گفت نیز
  • He honoured each, one by one, (in this way): whatever he said to that (amír) he also said to this.
  • هر یکی را او یکی طومار داد ** هر یکی ضد دگر بود المراد
  • To each he gave one scroll: every one was purposely the contrary of the other.
  • جملگی طومارها بد مختلف ** چون حروف آن جمله از یا تا الف‌‌ 660
  • The text of those scrolls was diverse; all were (different), like the letters from alif to yá.