English    Türkçe    فارسی   

1
1259-1268

  • If the Divine destiny a hundred times attempts thy life, yet the Divine destiny gives thee life and heals thee.
  • گر قضا صد بار قصد جان کند ** هم قضا جانت دهد درمان کند
  • This Divine destiny, if a hundred times it waylays thee, (nevertheless) pitches thy tent on the top of Heaven. 1260
  • این قضا صد بار اگر راهت زند ** بر فراز چرخ خرگاهت زند
  • Know that this is from the loving kindness (of God), that He terrifies thee in order that He may establish thee in the kingdom of security.
  • از کرم دان این که می‌‌ترساندت ** تا به ملک ایمنی بنشاندت‌‌
  • This subject hath no end. ’Tis late. Hearken (now) to the story of the hare and the lion.
  • این سخن پایان ندارد گشت دیر ** گوش کن تو قصه‌‌ی خرگوش و شیر
  • How the hare drew back from the lion when he approached the well.
  • پای واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید
  • When the lion came near the well, he saw that the hare lagged on the way and stepped back.
  • چون که نزد چاه آمد شیر دید ** کز ره آن خرگوش ماند و پا کشید
  • He said, “Why have you stepped back? Do not step back, come on!”
  • گفت پا واپس کشیدی تو چرا ** پای را واپس مکش پیش اندر آ
  • The hare said, “Where is my (power to move a) foot? for (both) hand and foot are gone. My soul trembles and my heart (courage) has fled. 1265
  • گفت کو پایم که دست و پای رفت ** جان من لرزید و دل از جای رفت‌‌
  • Seest thou not the colour of my face (pale) as gold? My colour indeed is giving knowledge of my inward state.
  • رنگ رویم را نمی‌‌بینی چو زر ** ز اندرون خود می‌‌دهد رنگم خبر
  • Since God has called the (external) sign (aspect) informative, the eye of the gnostic has remained turned towards the sign.
  • حق چو سیما را معرف خوانده است ** چشم عارف سوی سیما مانده است‌‌
  • Colour and scent are significant like a bell: the neigh of a horse makes (one) acquainted with the horse.
  • رنگ و بو غماز آمد چون جرس ** از فرس آگه کند بانگ فرس‌‌