English    Türkçe    فارسی   

1
1967-1976

  • O camel, on thy back is a bale of roses, from the perfume of which a hundred rosaries grew within thee.
  • اشترا تنگ گلی بر پشت تست ** کز نسیمش در تو صد گلزار رست‌‌
  • Thy inclination is towards thorn-bushes and sand: I wonder what roses thou wilt gather from worthless thorns.
  • میل تو سوی مغیلان است و ریگ ** تا چه گل چینی ز خار مرده‌‌ریگ‌‌
  • O thou who in this search hast roamed from one quarter to another, how long wilt thou say, “Where, where is this rose-garden?”
  • ای بگشته زین طلب از کو به کو ** چند گویی کین گلستان کو و کو
  • Until thou extract this thorn in thy foot, thine eye is dark (blind): how wilt thou go about? 1970
  • پیش از آن کین خار پا بیرون کنی ** چشم تاریک است جولان چون کنی‌‌
  • Man, who is not contained in the world, becomes hidden in the point of a thorn!
  • آدمی کاو می‌‌نگنجد در جهان ** در سر خاری همی‌‌گردد نهان‌‌
  • Mustafá (Mohammed) came (into the world) to make harmony: (he would say) “Speak to me, O Humayrá, speak!”
  • مصطفی آمد که سازد هم دمی ** کلمینی یا حمیراء کلمی‌‌
  • O Humayrá, put the horse-shoe in the fire, that by means of thy horse-shoe this mountain may become (glowing with love, like) rubies.
  • ای حمیراء آتش اندر  نه تو نعل ** تا ز نعل تو شود این کوه لعل
  • This “Humayrá” is a feminine word, and the Arabs call the (word for) “spirit” feminine;
  • این حمیراء لفظ تانیث است و جان ** نام تانیث‌‌اش نهند این تازیان‌‌
  • But there is no fear (harm) to the Spirit from being feminine: the Spirit has no association (nothing in common) with man and woman. 1975
  • لیک از تانیث جان را باک نیست ** روح را با مرد و زن اشراک نیست‌‌
  • It is higher than feminine and masculine: this is not that spirit which is composed of dryness and moisture.
  • از مونث وز مذکر برتر است ** این نه آن جان است کز خشک و تر است‌‌