English    Türkçe    فارسی   

1
2108-2117

  • Turcoman and Kurd and Persian-speaking man and Arab have understood that voice without (help of) ear or lip.
  • ترک و کرد و پارسی گو و عرب ** فهم کرده آن ندا بی‌‌گوش و لب‌‌
  • Ay, (but) what of Turcomans, Persians, and Ethiopians? (Even) wood and stone have understood that voice.
  • خود چه جای ترک و تاجیک است و زنگ ** فهم کرده ست آن ندا را چوب و سنگ‌‌
  • Every moment there is coming from Him (the call), “Am not I (your Lord)?” and substance and accidents are becoming existent. 2110
  • هر دمی از وی همی‌‌آید أ لست ** جوهر و اعراض می‌‌گردند هست‌‌
  • If (the answer) “Yea” is not coming from them, yet their coming from non-existence (into existence) is (equivalent to) “Yea.”
  • گر نمی‌‌آید بلی‌‌ ز یشان ولی ** آمدنشان از عدم باشد بلی‌‌
  • Listen to a goodly tale in explanation of what I have said concerning the (spiritual) apprehension of (possessed by) stone and wood.
  • ز آن چه گفتم من ز فهم سنگ و چوب ** در بیانش قصه‌‌ای هش دار خوب‌‌
  • How the moaning pillar complained when they made a pulpit for the Prophet, on whom be peace—for the multitude had become great, and said, “We do not see thy blessed face when thou art exhorting us”—and how the Prophet and his Companions heard that complaint, and how Mustafá conversed with the pillar in clear language.
  • نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر علیه السلام منبر ساختند که جماعت انبوه شد گفتند ما روی مبارک تو را به هنگام وعظ نمی‌‌بینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم با ستون صریح‌‌
  • The moaning pillar was complaining of (its) separation from the Prophet, just as rational beings (might do).
  • استن حنانه از هجر رسول ** ناله می‌‌زد همچو ارباب عقول‌‌
  • The Prophet said, “O pillar, what dost thou want?” It said, “My soul is turned to blood because of parting from thee.
  • گفت پیغمبر چه خواهی ای ستون ** گفت جانم از فراقت گشت خون‌‌
  • I was thy support: (now) thou hast run away from me: thou hast devised a place to lean against upon the pulpit.” 2115
  • مسندت من بودم از من تاختی ** بر سر منبر تو مسند ساختی‌‌
  • “Dost thou desire,” said he, “to be made a date-palm, (so that) the people of the East and the West shall gather fruit from thee?
  • گفت خواهی که ترا نخلی کنند ** شرقی و غربی ز تو میوه چنند
  • Or that He (God) should make thee a cypress in yonder world, so that thou wilt remain everlastingly fresh and flourishing?”
  • یا در آن عالم حقت سروی کند ** تا تر و تازه بمانی تا ابد