English    Türkçe    فارسی   

1
2-26

  • Saying, “Ever since I was parted from the reed-bed, man and woman have moaned in (unison with) my lament.
  • کز نیستان تا مرا ببریده‌‌اند ** در نفیرم مرد و زن نالیده‌‌اند
  • I want a bosom torn by severance, that I may unfold (to such a one) the pain of love-desire.
  • سینه خواهم شرحه شرحه از فراق ** تا بگویم شرح درد اشتیاق‌‌
  • Every one who is left far from his source wishes back the time when he was united with it.
  • هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش ** باز جوید روزگار وصل خویش‌‌
  • In every company I uttered my wailful notes, I consorted with the unhappy and with them that rejoice. 5
  • من به هر جمعیتی نالان شدم ** جفت بد حالان و خوش حالان شدم‌‌
  • Every one became my friend from his own opinion; none sought out my secrets from within me.
  • هر کسی از ظن خود شد یار من ** از درون من نجست اسرار من‌‌
  • My secret is not far from my plaint, but ear and eye lack the light (whereby it should be apprehended).
  • سر من از ناله‌‌ی من دور نیست ** لیک چشم و گوش را آن نور نیست‌‌
  • Body is not veiled from soul, nor soul from body, yet none is permittd to see the soul."
  • تن ز جان و جان ز تن مستور نیست ** لیک کس را دید جان دستور نیست‌‌
  • This noise of the reed is fire, it is not wind: whoso hath not this fire, may he be naught!
  • آتش است این بانگ نای و نیست باد ** هر که این آتش ندارد نیست باد
  • ’Tis the fire of Love that is in the reed, ’tis the fervour of Love that is in the wine. 10
  • آتش عشق است کاندر نی فتاد ** جوشش عشق است کاندر می ‌‌فتاد
  • The reed is the comrade of every one who has been parted from a friend: its strains pierced our hearts.
  • نی حریف هر که از یاری برید ** پرده‌‌هایش پرده‌‌های ما درید
  • Who ever saw a poison and antidote like the reed? Who ever saw a sympathiser and a longing lover like the reed?
  • همچو نی زهری و تریاقی که دید ** همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
  • The reed tells of the Way full of blood and recounts stories of the passion of Majnún.
  • نی حدیث راه پر خون می‌‌کند ** قصه‌‌های عشق مجنون می‌‌کند
  • Only to the senseless is this sense confided: the tongue hath no customer save the ear.
  • محرم این هوش جز بی‌‌هوش نیست ** مر زبان را مشتری جز گوش نیست‌‌
  • In our woe the days (of life) have become untimely: our days travel hand in hand with burning griefs. 15
  • در غم ما روزها بی‌‌گاه شد ** روزها با سوزها همراه شد
  • If our days are gone, let them go!—’tis no matter. Do Thou remain, for none is holy as Thou art!
  • روزها گر رفت گو رو باک نیست ** تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست‌‌
  • Except the fish, everyone becomes sated with water; whoever is without daily bread finds the day long.
  • هر که جز ماهی ز آبش سیر شد ** هر که بی‌‌روزی است روزش دیر شد
  • None that is raw understands the state of the ripe: therefore my words must be brief. Farewell!
  • درنیابد حال پخته هیچ خام ** پس سخن کوتاه باید و السلام‌‌
  • O son, burst thy chains and be free! How long wilt thou be a bondsman to silver and gold?
  • بند بگسل، باش آزاد ای پسر ** چند باشی بند سیم و بند زر
  • If thou pour the sea into a pitcher, how much will it hold? One day's store. 20
  • گر بریزی بحر را در کوزه‌‌ای ** چند گنجد قسمت یک روزه‌‌ای‌‌
  • The pitcher, the eye of the covetous, never becomes full: the oyster-shell is not filled with pearls until it is contented.
  • کوزه‌‌ی چشم حریصان پر نشد ** تا صدف قانع نشد پر در نشد
  • He (alone) whose garment is rent by a (mighty) love is purged entirely of covetousness and defect.
  • هر که را جامه ز عشقی چاک شد ** او ز حرص و عیب کلی پاک شد
  • Hail, our sweet-thoughted Love —thou that art the physician of all our ills,
  • شاد باش ای عشق خوش سودای ما ** ای طبیب جمله علتهای ما
  • The remedy of our pride and vainglory, our Plato and our Galen!
  • ای دوای نخوت و ناموس ما ** ای تو افلاطون و جالینوس ما
  • Through Love the earthly body soared to the skies: the mountain began to dance and became nimble. 25
  • جسم خاک از عشق بر افلاک شد ** کوه در رقص آمد و چالاک شد
  • Love inspired Mount Sinai, O lover, (so that) Sinai (was made) drunken and Moses fell in a swoon.
  • عشق جان طور آمد عاشقا ** طور مست و خر موسی صاعقا